وظايف يك سخنران حرفه اي
در اين پست پيرامون وظايفي که بر عهده يک سخنران است توضيحاتي ارائه ميشود. اشاره به اين نکته لازم و ضروري است که علاوه بر دقت در به کارگيري فنون و مهارت هاي سخنراني، لازم است با وظايفي که به عهده يک سخنران است نيز آشنا شويم. وظايف و نکاتي که بيشتر ناظر به اثر گذاري مطالب سخنور است. اگر چه مي تواند به جذابيت آن نيز کمک کند.
آگاهي از مطالبي که موضوع سخنراني است و نظم و ترتيب به آن و همچنين اقناع مخاطبين، دو محور مورد بحث ما در اين مقاله هستند.
وظايف يك سخنران حرفه اي
در اين پست پيرامون وظايفي که بر عهده يک سخنران است توضيحاتي ارائه ميشود. اشاره به اين نکته لازم و ضروري است که علاوه بر دقت در به کارگيري فنون و مهارت هاي سخنراني، لازم است با وظايفي که به عهده يک سخنران است نيز آشنا شويم. وظايف و نکاتي که بيشتر ناظر به اثر گذاري مطالب سخنور است. اگر چه مي تواند به جذابيت آن نيز کمک کند.
آگاهي از مطالبي که موضوع سخنراني است و نظم و ترتيب به آن و همچنين اقناع مخاطبين، دو محور مورد بحث ما در اين مقاله هستند.
آگاهى سخنران به ماده و صورت سخن و به آغاز و انجام كلام، به گفتههاى وى نظم و ترتيب مىبخشد، دچار پريشان فكرى و پريشان گويى نمىشود،
به شرحى كه بعدا توضيح داده خواهد شد، آگاهى سخنران به ماده و صورت سخن و به آغاز و انجام كلام، به گفتههاى وى نظم و ترتيب مىبخشد، دچار پريشان فكرى و پريشان گويى نمىشود، سخن را از نقطهاى كه بايد، شروع مىكند، پيرامون هدف بحث، به قدر مقتضى سخن مىگويد، و در جايى كه بايد، كلام را خاتمه مىدهد.
« درباره اين مساله بايد گفت که سخنران » ابتدا شنوندگان را از هدف سخن آگاه مىسازد و (به عنوان مثال) مىگويد جلسه امروز براى ارائه خط مشى حزب در ايام آينده تشكيل شده است. سپس، گفتار خود را آغاز مىنمايد و پس از مشاوره و تبادل فكر و بررسى جميع جهات، اتخاذ شده است و ادله صحت اين نظريه را توضيح مىدهد و با بيان مستدل خويش، حضار را اقناع مىنمايد. سپس، مىگويد اجراى اين برنامه، كه حاوى سعادت كشور و پيروزى حزب است، نياز به سعى و عمل دارد، بايد اعضاى حزب همت گمارند، فعاليت كنند، تا به هدف مورد نظر دست يابند. چه، نيل به موفقيت، وابسته به كوشش اعضاى حزب است و بدون آن، پيروزى نهايى و موفقيت شايسته حزب ناممكن است.
كلمه توحيد را بگوييد، يكتاپرست شويد، و پرستش غير خدا را ترك گوييد تا رستگار گرديد و به سعادت ابدى و آزادى واقعى، كه شايسته مقام انسان است، دست يابيد.
بارالها، كافى است براى من، اين عزت، كه بنده تو باشم و كافى است براى، من اين افتخار، كه تو مالك من باشى.
ايجاد رغبت و ميل در شنوندگان، براى انجام وظايف يكتاپرستى و خوددارى از هوىپرستى، اگر سختتر از اقناع عقلى و شرعى نباشد، آسان تر نيست، زيرا مردم، به طور طبيعى، خواهان ارضاى بىقيد و شرط هواى نفس و اقناع خواهشهاى مشركانه خود هستند. خطيب اسلام بايد آنان را از اين راه بگرداند و به مسير يكتاپرستى و اطاعت بىقيد و شرط از حضرت بارى تعالى سوق دهد و اين كارى است بس مشكل و دشوار.
با توجه به اين كه اطاعت از هوى و شهوات، بر وفق جاذبه طبيعى و خواهش دل است، بىگمان، واپس زدن آنها از مواضعى كه دارند، بسيار سنگين و دشوار است. شايد روايت ذيل، ناظر به همين امر باشد.














